پرندههای نیاز
چنان هوای نگاهم ز گریه، بارانیست
که آشیان دلم در هراس ویرانیست
ز گرمجوشی و دمسردی تو حیرانم!
تنت، بهار گلافشان، دلت زمستانیست!
بیا که بیتو نفسهایِ مرگتاب سکوت
هراسناکتر از ورطههای توفانیست!
تو در هوای قفس نیستی چه میدانی؟
که انتظارِ پریدن، چقدر طولانیست
بیا که پاک شود با سپیدی دستت
نوشتههای سیاهم که روی پیشانیست
پرندههای نیازم هنوز در قفساند!
بهارِ کودکیام زیر برف، زندانیست!
خیال وصل تو را باز میپزم در سر
تنور خاطره در اوجِ آتشافشانیست!
اگر دلم ز لهیبِ جنون نمیسوزد
رهینِ منتِ شبگریههای پنهانی ست
امان بریده ز «شبدیز» گردش چشمت
که اوج دلبریاش در شرابگردانیست
خدا ز دستِ نگاهت، مرا نگه دارد
که دلفریبتر از آیههای شیطانیست
برچسب:
نویسنده: پرهام رضایی