خرید بک لینک

پرواز با قفس

فتنه تا خانهی ثریا رفت این خبر را به آسمان بدهید

نیمی از کهکشان به یغما رفت آسمان را ستارهْ بان بدهید

کعبهی عشق را نکرده طواف، مُرد عَنقا در آشیانهی قاف

یکنفس مهر، یکنفس انصاف، به خدای پرندگان بدهید

سروهامان جوانجوان مُرده، دشت، خشکیده، دشتبان، مُرده

در بهاری که از خزان مُرده، به گُلِ جانسپرده جان بدهید

گلّهی خواب را پراکندیم، تشنهتشنه سراب را کندیم

مَشکتان را از آب آکندیم، نانمان را به این و آن بدهید؟!

لاله خندید، پَرپَر آوردید، سایه رقصید، خنجر آوردید

جگر عشق را درآوردید، تا به خوبان، خودی نشان بدهید؟!

برگ، زیرِ تگرگ میمیرد، غنچه، از مرگِ برگ میمیرد

کی در این دشت، مرگ میمیرد؟ زندگی را دمی زمان بدهید

کشورِ دل، به نامِ غم زدهام، بر ستیغِ شرف، عَلَم زدهام

عشق را یک پیاله کم زدهام، میگساران مرا امان بدهید

عرش دارد دوباره میگرید، در عزای ستاره میگرید

ماه در گاهواره میگرید، آسمان را کمی تکان بدهید!

مثل «شبدیز» عاشق سحرم، در تلاشم که با قفس بپرم

قفسم را به آسمان ببرم، شهر خورشید را نشان بدهید

برچسب: نویسنده: پرهام رضایی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 11:20

صفحه بندی