پرندی نیلگون اندر میان زد
بشد در آب و آتش در جهان زد
«نظامی گنجهای»
عروس خیال
تو دلنوازتر از گلشنی عروس خیالم
هوای تازهی عشق منی عروس خیالم
خراب گشتهام از گردش پیالهی چشمت
خدای بادهی مردافکنی عروس خیالم
به غمزه، پیرهن پرنیانِ دلبریات را
به بردنِ دلِ من میکَنی عروس خیالم
تن سپید ز گلبوسهی نسیم بپوشان
تو برگِ یاسی و نازکتنی عروس خیالم
چو ماه با تن عریان اگر در آب نشینی
چه آتشی به جهان میزنی! عروس خیالم
خزان به گلشن زیبایی تو راه ندارد
تو نوبهارتر از هر زنی عروس خیالم
غرور شیشهای من امانت است، امانت
مباد بار دگر بشکنی! عروس خیالم
تو را شکستنِ «شبدیزِ» تیرهروز، نشاید
به جای مهر، چرا دشمنی؟ عروس خیالم
برچسب:
نویسنده: پرهام رضایی