خرید بک لینک

غزل دلتنگی

گلهاي حسرت میدمد از گلشنِ دلتنگيام
بوی شقايق ميدهد پيراهنِ دلتنگيام
اشكم روان از چشمِ تَر، از سينهام خون جگر
دريا به دريا ميرسد در دامنِ دلتنگيام











ابريْست آفاق دلم، كو تيغِ رعدآسايِ عشق؟
تيغي كه آسان بگذرد از جوشنِ دلتنگيام
يک آسمان خونابهی فرياد میبارد به خاک
هر خوشه گر خالی شود از خرمن دلتنگیام
ای عشق ای آتشْنَفس! من تشنهی آزادیام
راهی بزن بر قلعهی بيروزنِ دلتنگيام
گر رويِ وحشت، كم شود زانويِ ظلمت، خم شود
خورشيدِآتشدم شود آتشزنِ دلتنگيام

«شبدیز» را میخواره کن ، دلواپسی را چاره کن

ای دشمنِ دلواپسی، ای دشمنِ دلتنگیام

برچسب: غزل دلتنگی,غزل دلتنگی عاشقانه,غزل دلتنگی امام زمان,غزل دلتنگی معاصر,غزل دلتنگی و عاشقانه,غزل دلتنگی دوست,غزل دلتنگي,غزل دلتنگي قيصر امين پور,غزل های دلتنگی,شعر غزل دلتنگی, نویسنده: پرهام رضایی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 16:41

صفحه بندی