حسن اسدی «شبدیز»

متن مرتبط با «غزل دلتنگی» در سایت حسن اسدی «شبدیز» نوشته شده است

گیسوی غزل

  • نیلوبلاگ

    گیسوی غزلدرخشكنايِ جام شبستان، شراب ريزسيمينْشراب، از قدحِ ماهتاب ريزدر پنجهی فريبِ عطش، غرق ظلمتيمبارانی از ستاره به دشت ِسراب ريزبشكن سحاب دلهره با تيغِ آذرخشبر گستراكِ خاكِ عطشناك، آب ريزگامِ شكيب، دامِ فريب است و انهدامدر زانوانِ خشمِ خروشان، شتاب ريزبر شانههاي شبزدهی آسمان عشقگيسويِ آفتابِ غزلهايِ ناب ريزخاکسترِ جنازهی این شام تیره رادر جویبارِ تفزدهی آفتاب ريزآنگاه زیرِ سایهی آرامشی زلالدر چشمهای خستهی «شبدیز»، خواب ریز...

    ادامه مطلب
  • غزل دلتنگی

  • نیلوبلاگ

    غزل دلتنگیگلهاي حسرت میدمد از گلشنِ دلتنگيامبوی شقايق ميدهد پيراهنِ دلتنگياماشكم روان از چشمِ تَر، از سينهام خون جگردريا به دريا ميرسد در دامنِ دلتنگيامابريْست آفاق دلم، كو تيغِ رعدآسايِ عشق؟تيغي كه آسان بگذرد از جوشنِ دلتنگياميک آسمان خونابهی فرياد میبارد به خاکهر خوشه گر خالی شود از خرمن دلتنگیام ای عشق ای آتشْنَفس! من تشنهی آزادیامراهی بزن بر قلعهی بيروزنِ دلتنگيام گر رويِ وحشت، كم شود زانويِ ظلمت، خم شود خورشيدِآتشدم شود آتشزنِ دلتنگيام«شبدیز» را میخواره کن ، دلواپسی را چاره کنای دشمنِ دلواپسی، ای دش...

    ادامه مطلب