خرید بک لینک

هيچستان غم


کوهی از آوارگي، آوار شد بر دوش من
سنگ، خون ميگريد از شبگريهی خاموش من
در سراب غم، شراب تشنگي سرميکشم
دشتِ تاول ميشود لبهاي آتشْنوش من











پابهپاي من به هيچستان غم، روکردهاست
سايهی بيغمگسار و آشيانْ بر دوش من
هر نفس، در حسرتِ آواز بارانم ولي
ابرها، رمکرده از دنياي وحشتْپوش من
در هواي اين قفس، آشفته و بيهمنفس
تا جنون پَرميگشايد عندليبِ هوش من
با همه دلخستگي، خنياگري از جنس عشق
نغمهی دلبستگي، سرميدهد در گوش من
ماندهام تا کاروان خشکسالی بگذرد
باز هم باغ شقايق رويَد از آغوش من

برچسب: نویسنده: پرهام رضایی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 11:20

صفحه بندی