
رگ تاکآنکس که دل از رنگ هوس پاک ندارددر گلشنِ جان، غنچهی ادراک نداردهر غمزده در غمکدهی عشق نگنجدتا داغِ جنون در جگرِ چاک ندارد!آن باده که در خمرهی احساس نجوشدگیرایی خونابِ رگ تاک نداردسرمستی غم قسمت هر خار و خسی نیستاندوه، شرابیست که خاشاک نداردننگ است سبکدوشیات ای ابر محبتاین خاک مگر دشتِ عطشناک ندارد؟نایابترین، نابترین، گوهر عشق استسنگی که در آیینهی دل، خاک نداردای سوتهدلان! خرمنِ اندیشهی «شبدیز»از کینهی آتشْنفسان، باک ندارد...
ادامه مطلب